با تو گناهی نمیدیدم
قلب تو را با زغال نیمروز گداخته بودند
تا دیگر مهر نورزی.
بر در خانهات
نوشته بودند
در این خانه
مرگ میزید.
تو متروک افتاده بودی
و چونان تاریک روشن پگاه
مردد بودی بیمناک.
با تو گناهی نمیدیدم.