پیام خود را اینجا وارد کنید
درباره ما

روستایی ...


این وبلاگ جهت تبادل اطلاعات بین همکاران آموزشی پایه ششم و دانش آموزان این پایه می باشد
دانش موزان و همکاران عزیز می توانند با کلیک بر روی هر درس :تدریس ، نمونه سوالات  و... مربوط به آن ماه را دریافت کنند...
پیوندهای روزانه
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه

با تو دیشب تا کجا رفتم

تا خدا وآن سوی صحرای خدا رفتم

من نمی‌گویم ملایک بال در بالم شنا کردند

من نمی‌گویم که باران طلا آمد

با تو لیک ای عطر سبز سایه پرورده

ای پری که باد می‌بردت

از چمنزار حریر پر گل پرده

تا حریم سایه‌های سبز

تا بهار سبزه‌های عطر

تا دیاری که غریبی‌هاش می‌آمد به چشم آشنا، رفتم

با تو دیشب تا کجا رفتم



موضوعات :فارسی ، شعر
برچسب ها :اخوان
نویسنده روستایی ...در یکشنبه چهارم دی ۱۴۰۱|

 

ترجیح می دهم نگویم که  همه اش تقصیر عقل  است

استثناها را ترجیح می دهم

ترجیح میدهم زودتر بیرون بروم

ترجیح میدهم با پزشکان درباره چیزهای دیگر صحبت کنم

تصاویر قدیمی راه راه را ترجیح می دهم

خنده دار بودن شعر گفتن را

به خنده دار بودن شعر نگفتن ترجیح می دهم

در روابط عاشقانه سالگردهای غیر رند را ترجیح می دهم

برای این که هر روز جشن گرفته شود

 اخلاق گرایانی را ترجیح می دهم  که هیچ وعده ای نمی دهند

خوبی های هشیارانه را بر خوبی های بیش از حد زود باورانه ترجیح می دهم

منطقه ی غیر نظامی را ترجیح می دهم

کشورهای تسخیر شده را بر کشورهای تسخیر کننده ترجیح می دهم

ترجیح می دهم به چیزی ایراد بگیرم

جهنم بی نظمی را بر جهنم نظم ترجیح می دهم

قصه های برادران گریم را بر اولین صفحه ی روزنامه ها ترجیح می دهم

برگ های بی گل را بر گل های بی برگ ترجیح میدهم

چشم های روشن را ترجیح می دهم چرا که چشم های من تیره است

کشوها را ترجیح می دهم

چیزهای زیادی را که اینجا از انها نام نبردم

بر چیزهای زیادی که اینجا از انها نامی برده نشد ترجیح می دهم

صفرهای آزاد را بر صفرهای به صف شده برای عدد شدن ترجیح می دهم

ترجیح می دهم بزنم به تخته

ترجیح می دهم نپرسم تا کی و کی

ترجیح می دهم حتی این امکان را در نظر بگیرم که وجود هم حقی دارد

 

از ویسلاوا شیمبورسکا



موضوعات :شعر
نویسنده روستایی ...در دوشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۰|

یک واژه

در انتظار

بهمنی می شود

از واژگانی بیشتر،

آنگاه که

در انتظار

زنی هستی.



موضوعات :شعر
نویسنده روستایی ...در سه شنبه پنجم بهمن ۱۴۰۰|

 

با اینکه سخن به لطف آب است       کم گفتن هر سخن صواب است

با اینکه سخن با اینکه سخن به روانی  آب است کم حرف زدن بهتر است.

آب ارچه همه زلال خیزد               از خوردن پر، ملال خیزد

اگر چه آب ، صاف و گوارا است، زیاد خوردن آن سبب آزردگی و ناراحتی می شود.

کم گوی و گزیده گوی چون در      تا ز اندک تو جهان شود پر

کم حرف بزن اما سخن پسندیده و ارزشمند بگو تا سخنان ارزشمند (کمتر وبهتر)تو تمام جهان پرشود

لاف از سخن چو دور توان زد      آن خشت بود که پر توان زد

به خاطر سخنان ارزشمند و پسندیده می توان خودستایی کرد و به خود نازید چون سخن بیهوده مانند خشت بی ارزش است که فراوان دیده می شود.

یک دسته گل دماغ پرور          از خرمن صد گیاه ،بهتر

یک دسته گل خوشبو و زیبا از صد دسته گیاه بی ارزش بهتر است.

 

معنی واژگان

صواب : درست – بهتر – شایسته

ارچه : مخفف اگرچه

زلال : پاک – صاف

ملال : رنج – سختی

در : مروارید

ز : مخفف از

لاف زدن : دروغ – خودستایی – ادعا کردن



موضوعات :فارسی ، شعر
برچسب ها :فارسی ششم
نویسنده روستایی ...در دوشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۰|

خروشید و جوشید و بر کند خاک     ز سُمّش زمین شد همه، چاک چاک

رخش شیهه کشید و خشمگین شد و به نشانه یورش سم خود را بر زمین کوبید به گونه ای که زمین زیر پایش کنده شد .

 بزد تیغ و بنداخت از بر، سرش              فرو ریخت چون رود، خون از برش

رستم با ضربه شمشیر سر اژدها را از تنش جدا کرد و خون مانند رود از تن او جاری شد

 بینداخت چون باد، خَمِّ کمند             سر جادو آورد ناگه به بند

رستم کمند را با سرعت به سمت جادوگر انداخت و او را اسیر کرد

 میانش به خنجر به دو نیم کرد            دل جاروان زو پر از بیم کرد .

رستم با خنجر جادوگر را نصف کرد و با این کار خود دل جادوگران دیگر را پر از وحشت کرد

 چو رستم بدیدش بر انگیخت اسب            بدو تاخت مانند آذر گُشسب

هنگامی که رستم او (ارژنگ دیو) را دید با اسبش مانند آتش جهنده، تند و سریع به سوی او حمله کرد.

 سر و گوش بگرفت و یالش دلیر          سر از تن بکندش به کردار شیر

رستم شجاعانه سر و گوش و یال ارژنگ دیو را گرفت و مانند شیر با شجاعت سرش را از تنش جدا کرد .

 ز بهر نیایش، سر و تن بشست            یکی پاک جای پرستش بجست

برای عبادت سر و تن خود را شست و به دنبال جایی پاک و تمیز برای راز و نیاز گشت .

 از آن پس نهاد از بر خاک، سر        چنین گفت : کای داورِ دادگر !

سپس سر بر خاک سجده گذاشت و گفت ای پروردگار عادل!

 ز هر بد، تویی بندگان را پناه             تو دادی مرا، گُردی و دستگاه

در برابر هر بدی و آسیبی تو برای بندگان پناه هستی و تو هستی که به من پهلوانی و شکوه و عظمت دادی .

 

معنی واژگان

خان : مرحله - منزل

اهریمن : شیطان

شمار : تعداد

از بند رهایی دهد : از زندان و اسارت آزاد کند

دیوان : دراینجا جمع دیو ها

راهی می شود : به سوی جایی می رود

قوی پنجه : توانا – پر زور

از هم می دَرد : از بین می برد و پاره پاره می کند

تیمار : مراقبت - مواظبت

نخجیر : شکار

فرجام : پایان – سر انجام – عاقبت کار

دادگر : عادل

کوفتن : کوبیدن

سُم : قسمت پایانی پای چارپایان که مانند کفش آن هاست

دیده : چشم

رستم در خشم می شود : رستم عصبانی و خشمگین می شود – در خشم شدن کنایه از عصبانی شدن است

پرخاش : سخنی که از روی خشم گفته می شود - درشتی

می نمایاند : نشان می دهد

به تنگ می آید : صبرش تمام می شود – خسته می شود

از پای درآوردن : کنایه از کشتن

خروشید : در اینجا شیهه کشید – فریاد زد

جوشید : عصبانی شد

برکند : جدا کرد

سهمگین : ترسناک

تیغ : شمشیر

بَر : تَن – بدن

نیرنگ : فریب - حیله

چیرگی : پیروز شدن

کمند : ریسمان محکمی که هنگام جنگ آن را بر گردن و کمر دشمن اندازند و آن ها را اسیر کنند

خمّ کمند : چین و شکن و دایره ای که در اثر پرتاب کمند ایجاد می شود

به بند آوردن : کنایه از اسیر کردن

میان : در اینجا کمر

خنجر : شمشیر کوچک

زو : مخفف از او

بیم : ترس

یال : موهای بلند پشت گردن اسب

به کردار : مانند

ستایش : شکر و سپاس

یزدان : آفریدگار – خداوند

دلیر : شجاع – در اینجا منظور رستم است

ز بهر : برای

نیایش : دعا – عبادت

بجست : جست و جو کرد

پرستش : عبادت

کای : مخفف که ای

داور : قاضی – آن که حکم می کند – در اینجا منظور خداوند است

دادگر : برقرار کننده عدالت  - عادل

آذر گشتسب : آتش سریع و سوزان

گُرد : پهلوان

دستگاه : در اینجا عظمت و قدرت و توانایی

زابلستان : نام شهری در سیستان و بلوچستان



موضوعات :فارسی ، شعر
برچسب ها :هفت خان رستم
نویسنده روستایی ...در سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۸|

  

به نام آن که جان را فکرت آموخت.               چراغ دل ،به نور جان بر افروخت

فکرت: فکر، اندیشه، تفکّر / برافروخت: روشن کرد

آرایه: تشخیص(شاعر در مصراع اوّل، «آموختن» را که یکی از ویژگی های انسان است را به «جان» نسبت داده است).

تشبیه(شاعر در مصراع دوم، «دل» را که (مشبّه) است به «چراغ» که (مشبّه به) است مانند کرده است).

نکته های دستوری: این بیت سه جمله دارد. بخشی از جمله ی نخست حذف شده و اصل آن چنین است:

[سخن خود را] به نام آن که جان را فکرت آموخت [و] چراغ دل به نور جان برافروخت، [آغاز می کنم].

* آموخت: فعل جمله ی دوم    * برافروخت: فعل جمله ی سوم است.

* «آن» در مصراع اوّل : مضاف الیه (نام + ـِ + آن)

                                    اسم(مضاف)       اسم(مضاف الیه)

* فکرت: مفعول      

* «را» در این مصراع به معنای «به» می باشد و نشانه ی مفعول نیست پس«جان» متمّم است.

* «نور جان» در مصراع دوم : متمّم است.        *دو ترکیب اضافی داریم: (چراغ دل ـ نور جان)

فکرت: (ت درفکرت نشانه ی مؤنث(زن) بودن واژه است، در قدیم به پیروی از دستورزبان عربی(در عربی هر واژه یا مذکر است یا مونث که هر کدام یا حقیقی هستند یا مجازی) برخی شاعران به واژه های فارسی نیز«ت»اضافه می کردند و«ت»از خودواژه است و ضمیر نیست).

 

 



موضوعات :فارسی ، شعر
نویسنده روستایی ...در شنبه ششم مهر ۱۳۹۸|

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم: پل الوار: شاعر فرانسوی

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

براي برفي که اب مي شود دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

 

تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

 

براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت

لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت

دوست مي دارم ...

 

تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم

براي پشت کردن به ارزوهاي محال

به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

 

تو را به خاطر بوي لاله هاي وحشي

به خاطر گونه ي زرين افتاب گردان

براي بنفشيه بنفشه ها دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

 

 

 



موضوعات :شعر
نویسنده روستایی ...در دوشنبه ششم اسفند ۱۳۹۷|

حتّا قطره‌ی اشکی هم نریخت زن

یک‌راست رفت سراغِ بندِ رخت و

ژاکتش را برداشت و

رفت

انگار دست دراز کرده باشد و

ماه را

از آسمانِ تابستان

برداشته باشد.

 

 مرد باورش نمی‌شد

چشم روی هم نگذاشت آن‌شب و

فرداشب و فردای فرداشب هم

دوهفته گذشت و

ماه برگشت و

مرد تازه فهمید زن برنمی‌گردد

از جا بلند شد

در آینه خودش را دید

انگار از پنجره‌ای نیم‌باز

آسمانِ بی‌ماه را دیده باشد

بعد

یادش آمد که زن ژاکتش را بُرده است.

 

 

از یانیس ریتسوس



موضوعات :شعر
برچسب ها :یانیس ریتسوس
نویسنده روستایی ...در دوشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۷|

  اگر زنده ماندی،

       اگر مقاومت کردی:

       آواز بخوان، رویا ببین، مست کن!

       زمانه‌ی زمهریر است:

       عاشق شو، شتاب کن!

 

       بادِ ساعات

       خیابان‌ها را جارو می‌کند،

       معبرها را.

       درختان منتظرند:

       تو منتظر نباش،

       موعد زندگی‌ست،

       یگانه فرصت‌ات!

 

 

از خایمه سابینس



موضوعات :شعر
برچسب ها :خایمه سابینس
نویسنده روستایی ...در پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷|

اگر يك خانه داشتم ...

اگر يك خانه ي بزرگ داشتم ...

اگر يك خانه ي خيلي بزرگ داشتم

حاج عمو را با نوه هايش دعوت مي كردم

مي گذاشتم دخترها

بخندند توي ايوان

سر به سر گنجشك ها بگذارند

 و توت بچينند از درخت براي مادرم

كه در چادر رنگي  گل ريز

جوان ديده مي شود و قبراق

 

 

اگر يك خانه داشتم...

اگر يك خانه ي بزرگ داشتم ...

اگر يك خانه ي خيلي بزرگ داشتم

به آشيخ علي مي گفتم بيايد

روضه ي امام حسن بخواند براي زن ها

 خودم سيني چاي دور مي گرداندم

كفش ها را جفت مي كردم

و نمي گفتم!

به هيچ كس نمي گفتم!

پول اين خانه را از كجا جور كردي برايم

حالا ولي در اتوبوس خواب مي بينم

گير افتاده ام توي انباري ِ تاريك

حلزوني انگشتم را لزج مي كند

و با خانه اش دور مي شود

از زندگي ام.

 

 

 



موضوعات :شعر
نویسنده روستایی ...در پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۶|

نه آدمم

نه گنجشك

اتفاقی كوچكم

هربار که می افتم

دو تكه می شوم

نیمی را باد می برد

نیمی را مردی كه نمی شناسم

از: گراناز موسوی



موضوعات :شعر
برچسب ها :گراناز موسوی
نویسنده روستایی ...در پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۶|

زبان محاوره قطعا زبانی صمیمی است و کارایی های دارد که در زبان رسمی یافت نمی شود.به دلیل همین توانایی هاست که در سالهای اخیر کاربرد این نحوه گفتار در رسانه ها گسترش یافته است. حتی برخی بخشهای خبری که  پیش از این معمولا با زبان رسمی و لفظ قلم “به سمع و نظر بینندگان محترم” می رسیداخیرا به زبان محاوره اجرا می شود.رقابت شدید رسانه ای باعث شده هر روز رسانه ها برای جلب نظر مخاطب از این زبان خودمانی و راحت بیشتر بهره ببرند. آنها تلاش می کنند به کمک این شیوه و به هر حیله در دل مخاطب که طیف وسیعی از رسانه ها برای ربودن دل او صف کشیده اند راه بجویند!با این همه بخشهای رسمی تر خبر -مثل خبر ساعت ۱۴ رادیو- هنوز در برابر این زبان خودمانی مقاومت می کنند.

نکته دیگر اینکه محاوره نویسی و شکسته نویسی با هم فرق دارند. وقتی-مثلا- می نویسیم: “بزن به چاک” و “یارو فلنگو بست” و… محاوره ای سخن گفته ایم و وقتی مثلا می نویسیم: میره و میگه و میخوره و… از گویش شکسته استفاده کرده ایم. هر شکسته نویسی لزوما محاوره نویسی نیست.بسیاری از نویسندگان رادیو و تلویزیون این دو مقوله را از هم جدا نمی کنند و محاوره نویسی آنها صرفا نوعی شکسته نویسی است لذا در نوشته های آنها روانی و صمیمیت زبان گفتار و محاوره را کمتر می توان دید.محاوره منطق زبان گفتار را دارد و درآمیخته است با ضرب المثلها و تکیه کلامهای شیرین و دلنشین اما شکسته نویسی تقریبا همان گفتار خشک معمولی است که فقط صورت رسمی و معیار کلمات در آن دگرگون شده است.

باید توجه داشت که اساسا تنها راه ایجاد صمیمیت و خودمانی نویسی شکسته نویسی نیست. نویسندگان و شاعران توانا در عین اینکه از چهارچوبهای زبان رسمی جز به ضرورت خارج نمی شوند به گونه ای می نویسند که خواننده با نوشته آنها به راحتی رابطه برقرار می کند و آن را درمی یابد.شیوه ای که قدما با عنوان سهل ممتنع به کار می بردند مهمترین خصوصیتش همین سهولت و روانی خاصی بود که در جان و منطق عبارت جاری بود.آنان هرگز به بهانه سهولت و خودمانی بودن به سرسری نویسی و شکسته پردازی روی نمی آوردند.

چیزی که اخیرا به عنوان زبان محاوره از طریق رسانه ها و فضای مجازی بر ذهن و زبان مردم تحمیل می شود گویش بلاتکلیفی است که در میان مردم پایتخت رواج دارد و بسیاری از مردم فارسی زبان در ایران و خارج از کشور با آن مانوس نیستند و طبعا در فهم آن نیز مشکل جدی دارند. این گویش وقتی با اصطلاحات جاهلی و داش مشتی هم ترکیب می شود معجونی می شود که از لحاظ فرهنگی با مشرب فاخر زبان فارسی  سازگاری چندانی ندارد.قطعا  از بچه هایی که به این گونه نگارش مانوس شده اند هم نمی توان انتظار داشت که بتوانند در آینده با میراث نظم و نثر فارسی و یادگاران نیاکانشان رابطه درخوری برقرار کنند.

متاسفانه این گویش یا لهجه در فضای مجازی حرف اول را می زند و با گسترش آن به فضای رسانه های رسمی مثل رادیو و تلویزیون و مطبوعات می تواند به یک ناهنجاری فرهنگی منجر شود.چرا که آنچه از رسانه های فراگیر ارایه می شود از نظر مردم زبان معیار تلقی می شود و به سرعت رسمیت می یابد.این سالها من به عنوان یک معلم در هنگام تصحیح برگه های امتحانی متاسفانه به مواردی برمی خورم که برخی دانشجویان هنگام پاسخ دادن به پرسشهایی در مورد شعر حافظ و سعدی هم از همین نثر درهم و فشل استفاده می کنند و نمی دانم چگونه باید به این عزیزان تفهیم کرد که این شیوه نگارش در مقام توضیح سخن آن بزرگان نوعی توهین به زبان و ادب فارسی است.
اتفاقی که اخیرا کمابیش شاهد آن هستیم نوعی شکسته نویسی و محاوره نویسی در زیرنویسها و نوشته هایی است که از طریق برنامه های تلویزیونی عرضه می شود.شبکه های تلویزیون معمولا در هنگام زیرنویس کردن پیامکهای مردم عین متن آنها را که معمولا محاوره ای نوشته شده درج می کنند و گاه پا را از این هم فراتر می گذارند و در نوشتن اطلاعات و پیامهایی که قصد نشان دادن آن به مخاطب را دارند به محاوره نویسی روی می آورند.این شیوه ظاهرا در نوشتن زیرنویسهای برنامه های کودک و نوجوان شیوع بیشتری دارد و طبعا می تواند آثار بدتری در بر داشته باشد چرا که بچه ها هنوز توانایی لازم را در نوشتن فارسی معیار و رسمی حاصل نکرده اند و به سرعت تحت تاثیر این شیوه نگارش قرار می گیرند و گسترش این گونه شکسته نویسی ها می تواند به تواناییهای نگارشی آنها لطمه بزند.

قطعا زبان محاوره برای اجرای یک برنامه زنده و مستقیم رادیویی یا نوشتن دیالوگها و گفتارهای داستانی و متون نمایشی یا سرودن تصنیف و ترانه مفید است و شاید در نوشتن یک نامه خودمانی یا پست یک وبلاگ هم به کار آید اما قطعا زبان مناسبی برای نوشتن متون رسمی و اداری و زیرنویسهای رسانه ای نیست و تا این شیوه فراگیرتر نشده باید فکری کرد.

سر چشمه شاید گرفتن به بیل…



برچسب ها :زبان مجاوره
نویسنده روستایی ...در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۶|

به دیدارم بشتاب

این شکوفه‌ها

به همان سرعتی که باز می‌شوند،

فرو می‌ریزند

هستی این جهان

بر پایداری شبنم می‌ماند بر گلبر‌گ... 


 



موضوعات :شعر ، متن ادبی
نویسنده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۹۵|

ای یار

روزی اگر ببینم که آمده‌ای

از دوردست‌ها

بسان فاخته‌ای خسته

با زیباییِ بی‌پایانی در چشم‌هایت

و بهاری در گیسوانت

روزی اگر ببینم که آمده‌ای

با نسیمی فرح‌بخش و خنک در خنده‌ات

و دست‌هایت

هم‌چنان به‌مانندِ گذشته زیبا

تمامی درهایی که لمسشان کرده‌ای

می‌شکوفند

روزی اگر ببینم که آمده‌ای

با حسرت بی‌انتهایِ تو

که در وجودم جاری‌ست

به ناگهان که بی‌چاره و مبهوت مانده‌ام

ستاره‌ها از آسمان

بر دلم می‌ریزند

روزی اگر ببینم که آمده‌ای

نه در چهره‌ات سایه‌ای

و نه در زبانت ملامتی

غبار پای‌پوش‌هایت را بر چشم‌هایم  می‌کشم

و دنیاها از آن من می‌شود

 

 



موضوعات :شعر ، شاعران خارجی
نویسنده روستایی ...در پنجشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۵|

و گفتی که پرنده ها را دوست داری
اما آن ها را داخل قفس نگه داشتی
تو گفتی که ماهی ها را دوست داری
اما تو آن ها را سرخ کردی
تو گفتی که گل ها را دوست داری
و تو آن ها را چیدی
پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن.

 

 

از ژاک پرِوِر ( Jacques Prévert)
 



موضوعات :شعر
نویسنده روستایی ...در سه شنبه چهارم آبان ۱۳۹۵|

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت

شب

حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی

برای من

ای مهربان !

چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ....

 



موضوعات :شعر
برچسب ها :فروغ فرخ زاد
نویسنده در پنجشنبه هشتم مهر ۱۳۹۵|

بذر دادی

گلت را بگیر

هسته دادی

درختت را بگیر

شاخه دادی

جنگلت را بگیر 

دنیایم را به تو دادم

در من بمان 


 



موضوعات :شعر ، شاعران خارجی
برچسب ها :عزیز نسین
نویسنده روستایی ...در پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۵|

مامور اعدام به چی فکر می‌کنه

وقتی شبا از سرِ کار

برمی‌گرده خونه؟

وقتی کنار زن و بچه‌ش می‌شینه

تا یه فنجون قهوه بخوره

یا یه بشقاب نیمرو...

یعنی ازش می‌پرسن:

روز خوبی داشتی،

همه چی مرتب بود...

یا واسه فرار از این سوالا

از بیس‌بال حرف می‌زنن،

از آب و هوا،

از سیاست،

از مجله‌های فکاهی و

فیلمای سینمایی؟

یعنی دستاشو نگاه می‌کنن

وقتی قهوه،

یا نیمرو جلوش می‌دارن؟

 

اگه بچه‌ی کوچولوش بهش بگه:

بیا اسب بازی کنیم بابا!

بیا! اینم طناب،

اون به شوخی می‌گه:

امروز به اندازه‌ی کافی طناب دیدم؟

یا صورتش از شادی موج برمی‌داره و

می‌گه:

تو دنیای معرکه‌ای زنده‌گی می‌کنیم؟

اگه ماه

به پنجره‌ی اتاقِ دختربچه‌ش

که تو خوابِ نازه بتابه و

موهاشو و گوشاشو عینهو مِیِت سفید کنه

مأمور اعدام

چی‌کار می‌کنه؟

 

باید براش آسون باشه

من فکر می‌کنم

هرچیزی برای مأمور اعدام آسونه...

 

از کارل سندبرگ



موضوعات :شعر
برچسب ها :کارل سندبرگ
نویسنده روستایی ...در شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵|

اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت

زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت

 

دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی

دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت

 

درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد

که عشق از کُنده ما یادگاری تازه خواهد یافت

 

دهانت جوجه‌هایش را پریدن گر بیاموزد

کلام از لهجه تو اعتباری تازه خواهد یافت

 

بدین سان که من و تو از تفاهم عشق می‌سازیم

از این پس عشق‌ورزی هم، قراری تازه خواهد یافت

 

من و تو عشق را گسترده‌تر خواهیم کرد، آری

که نوع عاشقان از ما تباری تازه خواهد یافت

 

تو خوب مطلقی، من خوب‌ها را با تو می‌سنجم

بدین سان بعد از این خوبی، عیاری تازه خواهد یافت

جهان پیر ـ این دلگیر هم، با تو، کنار تو

به چشم خسته‌ام، نقش و نگاری تازه خواهد یافت



موضوعات :شعر
برچسب ها :حسین منزوی
نویسنده در شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۴|

این روزها انسان ها بر روی ماه گام می زنند

و رد پاهای‌شان را مثل کدو

روی آن دنیای مرده می کارند.

در حالی که روی همین زمین زنده

در سال بیشتر از سه میلیون نفر از گرسنگی می میرند.



موضوعات :شعر
نویسنده روستایی ...در یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴|

وقت سوار شدن به اتوبوس

شدیدن به تو فکر می کردم

۳۰ سنت کرایه را دادم

گفتم: دو نفر!

یادم نبود تنها هستم!

 

 

از ریچارد براتیگان



موضوعات :شعر
نویسنده روستایی ...در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴|

من‌ نخواستم‌،

نخواستم‌ که‌ سخنی‌ با تو بگویم‌!

 

در چشمانت‌ دو درخت‌ِ جوان‌ دیده‌اَم‌

که‌ دیوانه‌ از نسیم‌،

از طلا وُ خنده‌

تکان‌ می‌خورده‌اند!

 

من‌ نخواستم‌،

نخواستم‌ که‌ سخنی‌ با تو بگویم‌!



موضوعات :شعر
نویسنده روستایی ...در شنبه دوم آبان ۱۳۹۴|

 با تو گناهی نمی‌دیدم

      قلب تو را با زغال نیم‌روز گداخته بودند

      تا دیگر مهر نورزی.

      بر در خانه‌ات

      نوشته بودند

      در این خانه

      مرگ می‌زید.

      تو متروک افتاده بودی

      و چونان تاریک روشن پگاه

      مردد بودی بیمناک.

      با تو گناهی نمی‌دیدم.



موضوعات :شعر
برچسب ها :بیژن الهی
نویسنده روستایی ...در سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳|

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده‌ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست



موضوعات :شعر
برچسب ها :فروغ فرخ زاد
نویسنده روستایی ...در یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۳|

پاسها از شب گذشته است.

میهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی است

میزبان در خانه اش تنها نشسته.

در نی آجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق او

اوست مانده.اوست خسته.

 

مانده زندانی به لبهایش

بس فراوان حرفها اما

با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته

چون سراغ از هیچ زندانی نمی گیرند

میزبان در خانه اش تنها نشسته.

 

از نیما یوشیج



موضوعات :شعر
برچسب ها :نیما یوشیج
نویسنده روستایی ...در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲|

سرانجام بشر را، اين زمان، انديشناكم، سخت

بيش از پيش.

كه مي‌لرزم به خود از وحشت اين ياد.

نه مي‌بيند،

نه مي‌خواند،

نه مي‌انديشد،

اين ناسازگار، اي داد!

نه آگاهش تواني كرد، با زاري

نه بيدارش توانم كرد، با فرياد!

 

نمي‌داند،

براين جمعيت انبوه و اين پيكار روزافزون

كه ره گم مي‌كند در خون،

ازين پس، ماتم نان مي‌كند بيداد!

 

نمي‌داند،

زميني را كه با خون آبياري مي‌كند،

گندم نخواهد داد!

 

از فریدون مشیری



موضوعات :شعر
برچسب ها :فریدون مشیری
نویسنده روستایی ...در شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۱|

هنگامی که خورشید فروزان

عاشقانه به ابر بهاری چشمک می‌زند

و به او دست زناشویی می‌دهد

در آسمان رنگین‌کمانی زیبا پدید می‌آید

اما در آسمان مه‌آلود

آن را به‌جز رنگ سپید نمی‌توان دید

ای پیر زنده‌دل

از گذشت عمر افسرده مشو

هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده

اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است

از دل‌ات بیرون نرفته است


 



موضوعات :شعر ، شاعران خارجی
نویسنده روستایی ...در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۱|

من و تو چون دو کوه

دور از هم

جدا از هم

نه توان حرکتی نه امید دیداری

آرزویم اما این است که

عشق خود را با ستاره‌های نیمه‌شبان

به سویم بفرستی


 



موضوعات :شعر ، شاعران خارجی
برچسب ها :آنا آخماتووا
نویسنده روستایی ...در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۱|

امروز که پاییز به من تاخته

و پنجره‌هایم را گرفته

نیاز دارم که نام‌ات را بر زبان بیاورم

نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم

به لباس نیاز دارم

به بارانیی

و به تو

ای ردای بافته‌شده از

شکوفه‌ ی پرتقال و گل‌ های شب‌ بو



موضوعات :شعر ، شاعران خارجی
برچسب ها :نزار قبانی
نویسنده روستایی ...در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱|

دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

 

از مارگوت بیگل

ترجمه استاد احمد شاملو



موضوعات :شعر
برچسب ها :مارگوت بیگل
نویسنده روستایی ...در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱|